محمد تقي جعفري

262

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در آن پنجاه و دو نكبت و عامل سقوط كه در مباحث گذشته يادآور شديم ، بيش از ده عدد از آنها [ مانند نگرانى و اضطراب دائمى مردم و خودستيزى يعنى تضادّ انسان با خويشتن ] انواعى از بيمارىهاى روانى است كه هيچ عاقلى نمىتواند آنها را ناديده بگيرد . [ در برابر اين عامل حياتى تمدّن مرضهاى روحى پيشتازان است كه ناشى از خباثت و حيوان صفتى و رذالت سردمداران است و آفت بزرگ تمدّن انسانى مىباشد ] بنا بر اين هرگاه كه اين عامل حياتى ( صحّت و سلامت روحى افراد جامعه ) منتفى شود ، خواه از خود مردم جامعه يا از سردمداران آن ، زوال و سقوط جامعه و يا تمدّن و فرهنگ آن ، امرى است قطعى . 3 - عامل نهائى حياتبخش يك تمدّن ، عبارت است از جريان همهء امور زندگى در دو قلمرو مادّى و معنوى بر مبناى حقّ . حقّ و قانون از يك نظر دو اصطلاح مختلف براى بيان واقعيّتى بايسته يا شايستهء تحقّق به كار مىروند وقتى كه مىگوئيم : « نياز نتيجه به كار حقّ است » يعنى تلازم كار و نتيجه واقعيّتى است شايستهء تحقّق . هنگامى كه مىگوئيم : « كلّ از جزء بزرگتر است » در حقيقت مىگوئيم : قانونى در دو مقولهء كلّ و جزء حاكم است كه تحقّق آن بايسته است و آن بزرگتر بودن كلّ از جزء است ( 1 ) . تصوّر تمدّنى كه بر مبناى حقّ نباشد ، مانند تصوّر يك عمل رياضى است كه عدد و علامت در آن مطرح نباشد و مانند ساختمانى است كه بنياد نداشته باشد نكتهء بسيار جالب در بارهء سه عامل حياتى تمدّن امير المؤمنين عليه السّلام نكته اى بسيار شگفتانگيز و جالب را در بارهء

--> ( 1 ) . البتّه مباحثى قابل توجّه در اصل يا قانون كلّ و جزء وجود دارد كه جاى آنها در اين مبحث نيست ، مانند اين كه آيا اين اصل يا قانون بايد به كلّ و جزءهاى محدود مقيّد شود يا در همهء موارد صدق مىكند